تاريخ: جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت :17:55
سلام.اين ديگه سلام آخره.ديگه دارم بارمو از اين خونه مي بندم ، از اين دنياي مجازي، از پيش همه ي عزيزاني كه به من لطف داشتن.من كمال تشكر رو دارم از شما همراهانم اگر چه بعضي ها هم به ظن خودشون دوستم نبودند ولي اونا رو هميشه دوست حساب مي كردم .به هر حال ما ديگه رفتيم . خداحافظ همگي شما بزرگواران و اين خداحافظيه آخره
موي اين درختان كرماني
ديگر روي لبهاي من آويزان نيستند
هر شب توي كوله پشتي اي كه
معلق است
روي ديوار تاريخ
سُر مي خورند روي گريه هاي من
اگر هزار بار
خام خام
دهانتان را باز كنيد شما را نمي خورم
توي اين خوابهاي سياه و سفيدم
باران همينطور دارد از اسيد مي بارد
روي درختي كه به من سيلي بازي زد
و من را توي خودم خنثي كرد
وقتي باد از برق سرم انرژي گرفت
فهميدم كه چرا موهايم كچلم كردند

