من قبل از اينكه شعرم رو بنويسم يه مطلب در مورد سوگواره شعر رشت رو (به اصطلاح همايش شعر پيشرو) بايد بگم.حالا اين همايش بايد يه سوگي دونست واسه همه ي سپيد سراها و همه اونايي كه شعر پيشرو كار ميكنن . وقتي چند تا شاعر عزل سرا ميان ميشين شعرايي رو داوري ميكنن كه اصلا ربطي به حرفه ي اونا نداره ، ميشه فهميد كه تا سطح كيفي اين همايش تا چه حد هست. آخه كجاي ادبيات شعر ايران نوشته كه داوراي غزل سرا بايد شعر سپيد رو داوري كنن . مثل اين ميمونه كه بنا بياد بيمار رو مداوا كنه،هيچ وقت نميتونه .شايد خشكسالي قحطي اومده نسل داوراي شعر سپييد منقرض شده حالا گذشته ار اين حرفا، آقاي بابا چاهي، آقاي بهمني اينا كجا بودن موقع داوري آثار كه داوراي رشتي هر چي شعر كه از رشت بوده برگزيده كردن. رشتيا خاك تموم گذاشتن.واقعا براي اين ادبياتي كه دروغ پشتش گل انداخته چيكار ميشه كرد.وقتي نفر اول اين همايش خودش به داوري معترض باشه ديگه چي ميشه گفت.چقدر حق ديگران خورده شد توي اين همايش. حالا اين وبلاگشون اگه ميتونه بياد آثاري كه برگزيده شده بذاره تا همه ببينن چه شعرايي بوده .اين همايش به جاي اينكه يه جشنواره رقابتي باشه ، رفاقتي بود . من اينو نوشتم نه اينكه بخوام بگم كه شعر من خيلي خوبه و فلانه، من توي اين كهكشان شعر پيشرو ايران حتي يه شهابش هم نيستم ولي خيلي از شعرهايي كه توسط دوستان فرستاده شد ارزش انتخاب شدن داشت كه نشد . بايد تاسف خورد به حال اين افراد اما تاسف ما خورده است.
به لكنت چشم افتاده ام
زبانت را تيز كن
مي خواهم برايش قصه هايي تعريف كنم
كه فلفل هم با نمك ميشود
اصلا ولش كن
از دست افتاده ام
كمي ديگر كه راه بروم
از پا هم خواهم افتاد
بگذريم
ما كه سرمان همينطوري جاي بادبادك هوا ميرود
خلاصه وقتي سري توي سرها در آورديد
تا اطلاع ثانوي چيزي هوا نكنيد
يا سرتان را توي ترازو بگذاريد
بعد
حالا ديدي
زبانت را تيز نكرده بودي
تو هم هوا رفتي

