تبليغاتX
يک ساعت و نيم سپيد

 

 

يک ساعت و نيم سپيد

به نام آفریننده شرجی و گرما



patizh

سلام.اين ديگه سلام آخره.ديگه دارم بارمو از اين خونه مي بندم ، از اين دنياي مجازي، از پيش همه ي عزيزاني كه به من لطف داشتن.من كمال تشكر رو دارم از شما  همراهانم اگر چه بعضي ها هم به ظن خودشون دوستم نبودند ولي اونا رو هميشه دوست حساب مي كردم .به هر حال ما ديگه رفتيم . خداحافظ همگي شما بزرگواران و اين خداحافظيه آخره

 

 

موي اين درختان كرماني

ديگر روي لبهاي  من آويزان نيستند

هر شب توي كوله پشتي اي كه

معلق است

روي ديوار تاريخ

سُر مي خورند روي گريه هاي من

اگر هزار بار

خام خام

دهانتان را باز كنيد شما را نمي خورم

توي اين خوابهاي سياه و سفيدم

باران همينطور دارد از اسيد مي بارد

روي درختي كه به من سيلي بازي زد

و من را توي خودم خنثي كرد

وقتي باد از برق سرم انرژي گرفت

فهميدم كه چرا موهايم كچلم كردند

 





d

 

 

1)

دهانه ي جيب عنكبوت را تار بسته ام

تا زل بخورم به اين تارهايي كه

هر روز من را

از پروتئين هاي تكراري ديروز خودم مي تنيدند

و حسرت بزنم به اينكه

كدام دندان جواب شكن

رويم را شيشه اي خرد مي كند،

روي  لطيف ترين ديواري كه

روي آن سر از دنيا در آوردم

حالا دارم از آتش قليان ماردم

از كنده بلند مي شوم

توي ميداني كه

اطرافم عنكبوتها تار مي فروشند

و حلق،آويز شده است

 

 

2)

امروز از قلم افتاده ام

فردا

نمي دانم

شايد قلم از من افتاده باشد

 



رسوايي از نوع شعر

 

به نام خدا.عرض سلام دارم خدمت شما دوستان عزيز. من قبل از اينكه شعرم رو بنويسم  يه مطلب در مورد سوگواره شعر رشت رو (به اصطلاح همايش شعر پيشرو) بايد بگم.حالا اين همايش بايد يه سوگي دونست واسه همه ي سپيد سراها و همه اونايي كه  شعر پيشرو كار ميكنن . وقتي  چند تا  شاعر عزل سرا ميان ميشين شعرايي رو داوري ميكنن كه اصلا ربطي به حرفه ي اونا نداره ، ميشه فهميد كه تا سطح كيفي اين همايش تا چه حد هست. آخه  كجاي  ادبيات شعر ايران نوشته كه داوراي غزل سرا بايد  شعر سپيد رو داوري كنن . مثل اين ميمونه كه بنا بياد  بيمار رو مداوا كنه،هيچ وقت نميتونه .شايد خشكسالي  قحطي اومده  نسل داوراي شعر سپييد منقرض شده حالا گذشته ار اين حرفا، آقاي بابا چاهي، آقاي بهمني اينا كجا بودن موقع داوري آثار كه داوراي رشتي هر چي شعر كه از رشت بوده برگزيده كردن. رشتيا خاك تموم گذاشتن.واقعا براي اين ادبياتي كه دروغ پشتش گل انداخته چيكار ميشه كرد.وقتي نفر اول اين همايش خودش به داوري معترض باشه ديگه چي ميشه گفت.چقدر حق ديگران خورده شد توي اين همايش. حالا اين وبلاگشون اگه ميتونه بياد آثاري كه برگزيده شده بذاره تا همه ببينن چه شعرايي بوده .اين همايش به جاي اينكه يه جشنواره رقابتي باشه ، رفاقتي بود . من اينو نوشتم نه اينكه بخوام بگم كه شعر من خيلي خوبه و فلانه، من توي اين كهكشان شعر پيشرو ايران حتي يه شهابش هم نيستم ولي خيلي از شعرهايي كه توسط دوستان فرستاده شد ارزش انتخاب شدن داشت كه نشد . بايد تاسف خورد به حال اين افراد اما تاسف ما خورده است.

 

 

به لكنت چشم افتاده ام

زبانت را تيز كن

مي خواهم برايش قصه هايي تعريف كنم

كه فلفل هم با نمك ميشود

اصلا ولش كن

از دست افتاده ام

كمي ديگر كه راه بروم

از پا هم خواهم افتاد

بگذريم

ما كه سرمان همينطوري جاي بادبادك هوا ميرود

خلاصه وقتي سري توي سرها در آورديد

تا اطلاع ثانوي چيزي هوا نكنيد

يا سرتان را توي ترازو بگذاريد

 بعد

حالا ديدي

 زبانت را تيز نكرده بودي

تو هم هوا رفتي

 





 77                                                  سلام بر شما عزیزان بعد از مدتها به روزم

 

 

ققفففل

 

روي دوش ثانيه ها

خسته

كبريتي هم اگر تكان بخورد

اتمي، منفجر مي شوم

حالا چه برسد به اينكه

 روي هر در

قفلهايي به دنيا آمده باشند

كه اصلا نمي شود نازشان را كشيد

نه اصلا من ناز كشيدن بلد نيستم

شايد انقدر آن را بكشم پاره شود

بايد روي فكرهايم كمي سنگين تر راه بروم

نيم كيلو  به خودت هم فكر كن

زمين به آسمان نمي رود

شايد آن كبريت تو باشي

و من كليد اين قفل هاي شبيه سازي شده